از نیزارهای سوخته اهواز تا موج خروشان نجف؛
خاطرات مردانی که جنگ را چشیده اند و انقلاب را با جان خریده اند، همواره چون نغمه ای حماسی در گوش تاریخ می پیچد. سید حمید موسوی، مستندساز پیشکسوت خوزستانی و از رزمندگان دلاور هشت سال دفاع مقدس، روایتگر روزهایی است که آسمان ایران ابری بود و دل های مردمانش چون نیزارهای سوخته اهواز، می سوخت.
به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، خاطرات مردانی که جنگ را چشیده اند و انقلاب را با جان خریده اند، همواره چون نغمه ای حماسی در گوش تاریخ می پیچد.
سید حمید موسوی، مستندساز پیشکسوت خوزستانی و از رزمندگان دلاور هشت سال دفاع مقدس، روایتگر روزهایی است که آسمان ایران ابری بود و دل های مردمانش چون نیزارهای سوخته اهواز، می سوخت.
او از آن روزهای سختِ پس از جنگ و رحلت ملکوتی حضرت امام خمینی(ره) چنین می گوید:
«بعد از پایان جنگ تحمیلی و پذیرش قطعنامه، امام شرایط مزاجی مناسبی نداشتند.
یادم می آید در مساجد اهواز اعلام کرده بودند که مومنین شب ها برای سلامتی ایشان دعا کنند. مدتی بستری بودند و جوی عجیب، ناامیدکننده و سنگین بر دلها حاکم بود، تا اینکه خبر رحلت ایشان چون صاعقه ای بر پیکر ملت نشست.
صبح آن روز، مردم با پای برهنه در خیابان شریعتی اهواز و از هر کوی و برزنی به سمت نادری می رفتند؛ انگار می خواستند با عزاداری، آن فراق دردناک را التیام ببخشند. من و بچه های محله چهاراه زند و مسجد حاج علوان تصمیم گرفتیم دسته جمعی برویم تهران تا با پیکر امام وداع کنیم.
رفتیم راه آهن، سوار قطار شدیم. یادم نیست بلیط داشتیم یا نه؛ اصلاً هیچکس به خودش نمی آمد. تا صبح نخوابیدیم. همه غرق در غم بودند. قطار در جنوب تهران، کیلومترها مانده به ایستگاه، ناگهان ایستاد.
از پنجره که نگاه می کردیم، خیل عظیم مردم را می دیدیم که سراسیمه و با پای پیاده، به یک سو روانه بودند.
ما هم درب قطار را باز کردیم و پریدیم پایین؛ هرچند ارتفاع ریل تا زمین زیاد بود و سر می خوردیم تا به کف زمین برسیم.
نه ایستگاهی بود، نه سکویی؛ فقط عشق بود که ما را به پیش می راند. تهران موج می زد از جمعیت مردان و زنانی که شتابان به سمت اتوبان قم می رفتند.
هلیکوپتر حامل پیکر امام چند بار خواست بنشیند، اما انبوه جمعیت نمی گذاشت.
ما عزاداری می کردیم و مانند موجی خروشان به هر سو می رفتیم، دوستانم را در میان جمعیت گم کردم، چه عزاداری جانسوزی! آن روز تدفین انجام نشد. هلیکوپتر برگشت و فردا، مجددا" پیکر مطهر را تشییع کردند و سر انجام به خاک سپرده شد. ما دو سه روزی در تهران ماندیم و عزاداری کردیم و بعد بازگشتیم به اهواز.

این راوی خسته از جنگ، اما امیدوار به فردا، از تنها جمله ای می گوید که جان دوباره به کالبدشان دمید: «تنها چیزی که در آن روزهای تاریک، آرامشمان داد، سخن حکیمانه حضرت آیت الله خامنه ای بود که فرمودند: "انقلاب ما قائم به فرد نیست." با خودمان گفتیم یعنی انقلاب زنده است! امام که رفت، اما انقلاب ماند. اسلام ماند. این جمله برای ما که تازه از جنگ برگشته بودیم و یک سال بیشتر از پایان دفاع مقدس نمی گذشت، روحیه ای عجیب و امیدی وصف ناپذیر آفرید.»

سید حمید اما روایتش را تنها به تهران ختم نمی کند؛ دلش برای نجف هم می تپید، جایی که مردم عراق، بیعت دیگری با امامشان را به نمایش گذاشتند: «من در تشییع پیکر امام شهیدمان در نجف اشرف هم حضور داشتم. از شب قبل، مردم در میدان ثورة العشرین و خیابان های اطراف خوابیده بودند.
تا صبح روز چهارشنبه ۱۷ تیرماه به وداع برسند.
پیرمردان عراقی که با آن چفیه و عقال هایشان به سادگی در هر مراسمی شرکت نمی کنند،
آن روز زجه می زدند، به سر و صورتشان می کوبیدند و عقال ها را از روی سر برداشته در هوا به اهتزاز در آورده و به نشانه یک غم جانکاه تکان می دادند.
که نشان از فاجعه ای بزرگ بود.
از صبح زود جمعیت در خیابان اصلی کوفه به نجف موج می زد، موکب ها صبحانه و چای می دادند اما جوابگوی این سیل خروشان نبود. مردم عکس های امام شهید را دست به دست می کردند و بر چهره اش بوسه می زدند.
زمانیکه خودروی حامل پیکر مطهر در میان جمعیت عزاداران آشکار شد، ناله ها و شیون ها آسمان را شکافت. این وداع، نشان داد که رهبری تنها متعلق به ایران نیست؛ بلکه قلب های آزادگان جهان برایش می تپید.
من به جرات می گویم اگر پیکر ایشان در هر نقطه از جهان، حتی در خود آمریکا تشییع می شد، به همین میزان جمعیت به خیابان ها می آمدند، چون رهبر شهید نماد عدالت، شجاعت و ایستادگی بود.

سید حمید در ادامه با صوتی لرزان اما استوار، از رهبری می گوید که امروز، پرچم را بر دوش دارد: «آن روزها ترس داشتیم، نگران بودیم که مسیر انقلاب به کجا می رود. اما حضرت آقا با آن جمله، آرامش را به دلها برگرداندند. امروز بعد از نزدیک چهل سال، می بینیم که فرزند برومند رهبرشهیدمان، صالح بعد صالح، رهبری و زعامت مستضعفان و دلسوخته گان و محبان اهل بیت(ع) در هر نقطه از این کره خاکی شده است.
امام شهیدمان با همان شجاعت اجدادش، در برابر ظلم ایستاد و فرمود: "مثلی لا یبایع مثل یزید.
مانند من با مثل یزید بیعت نمی کند." و بر این پیمان ماند تا به آرزوی دیرینه اش که اللهم ارزقنا الشهادة فی سبیلک بود، رسید.
هیچگاه یادمان نمی رود که امام شهیدمان توسط شقی ترین انسان های روزگار، و با ناجوانمردی هرچه تمامتر در منزل و حسینیه اش بمباران شد و به فیض شهادت نائل شد.
دل های مومنان را جریحه دار کرد، اما راهش تا ابد زنده است.»
اینک آنچه از آن روزهای سوزان و حماسی به یادگار مانده، نه خاطره ای صرف، بلکه مشعلی است فرا راه آیندگان.
آیین وداع با پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب نمایشی بی بدیل از همبستگی و غیرت دینی بود که در آن، لایه های مختلف جامعه در کنار هم عاشقانه، بر سرِ یک عهد ایستادند. صورت گرفت.
1405/04/30